من و همسرم

همه چیز از روی صداقت است

شما بگید ما چه کنیم؟؟؟؟؟؟؟
ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸٩  

سلام دوستان.من کامبیزم.ببخشید این چند وقته انقدر سرم شلوغ بود که نتونستم آپ کنم و چون نوبت من بود بنویسم آوا خانمی هم ننوشت.برم سر اصل مطلب. برادرها و خواهرهای گرامی می دونید سخت تری کار دنیا اینه که واسه بچه اسم انتخاب کنید؟؟؟؟ یه کتاب اسم!!!!!! آدم هی می گه این بهتره... نه....نه.... اون یکی بهتره..... وای که مخم داره سوت می کشه.خلاصه جونم براتون بگه که هنوز جنسیت بچه معلوم نشده و نه به داره نه به باره هیئت حاکمه خانواده نظر مجمع خود را به من  آوا ابلاغ فرمودند.بنا به رای صادره در صورتی که مولود مذکر شد اسامی: متین،فرشاد، وسپان؟؟، آراد،کاوه و اگر مونث بود:رها،روژین،کیمیا،ساغر و شمیم را انتخا می کنیم. من نظرهای خودم رو اولین اسم ها گذاشتم و آوا با اسم پسر موافق و با اسم دختر دومی موافق. حالا شما بگید ما چه کنیم با اسم این فسقلی که هنوز به دنیا نیومده!!! این نیومده پدر ما رو در آورد....(شوخی کردم من میمیرم واسه بچم.)


کلمات کلیدی:
عجیب ولی واقعی!!!!!!
ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٩  

سلام من آوام.یکی این کامبیز رو آروم کنه از خوشحالی داره از در و دیوار بالا می ره!!! البته تقصیر من بودااااااچشمکآخه باید بهش زودتر می گفتم...آخ....الان اومد بوسم کرد.... و اما خبر...... من و کامبیز داریم نی نی دار می شیییییییم!!!! دیروز جواب آزمایشم رو گرفتم. به مامانش گفتم بهش بگه گفت خودت بگو وای اگه بدونید چه جوری گفتم..... کامبیز به همه چیز فکر کرد الا بچه!!!! قربونش برم کلی نگران شد فکر کرد خدایی نکرده کسی چیزیش شده!!!!تقصیر من نیست خوب من بد نیستم خبر بدم.... وقتی بهش گفتم یه دقیقه بهم خیره شد و بعد مثل هلیکوپتر پرید هوا و کلی من روبغلم کرد.... خلاصه همین دیگه ما داریم نی نی دار می شیم...من برم این پسره رو ساکت کنم الان داد همسایه ها در می آد....


کلمات کلیدی:
ما با هم دوباره ازدواج کردیم!!!!!
ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٩  

سلام دوستان کامبیزم، من و آوا دوباره بعد از دو سال برگشتیم زیر یک سقف. بازم باهم و در کنار هم.هر دوتامون به هم قول دادیم که اشتباهات گذشته رو تکرار نکنیم.این بار پایه های زندگیمون خیلی محکم تر شده.تازه الان از ماه عسل برگشتیم منم اولین کاری که کردم گفتم به همه خبر بدم.خیلی خوشحالم.


کلمات کلیدی:
مهمانی
ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ شهریور ۱۳۸٧  

سلام دوستان....من کامبیزم و همچنان تنهام.... این دکلمه رو به یاد روزای خوش گذشته و با

صدای خودم گذاشتم....ببخشید اگه بعضی جاها صدام لرزیده....

اینجا کلیک کنید.


کلمات کلیدی:
تمام شد....
ساعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸٧  

سلام دوستان من کامبیزم و این آخرین نوشتۀ من است.... با قلبی شکسته و روحی ماتم زده

می نویسم.... با چشمانی اشک بار و با حسی مالامال از تنهایی....  صدای سنگین سکوت بر

فضای خانه ام طنین انداز شده است.... در هرگوشۀ از خانه نشانی از اوست....

آری.... دیروز یکشنبه مورخ ٢٠/٠۵/١٣٨٧ حکم طلاق به امضای من و همسرم رسید...

من به این جدایی راضی نبودم و هنوزم از صمیم قلب عاشقش هستم و در انتظار لحظه ای

که دوباره دست در دستان پر مهرش بگذارم چشمانم را به آینده و دست سرنوشت دوخته ام.

چه دنیای غریبی است.... چه دنیای بی رحمی است.... چه خدایی .... نمی دانم مقصر این

جدایی که بود؟ من یا او؟ هرکه بود زخم بزرگی بر پیکر خسته ام نهاد.... من به عشقش ایمان

دارم و باور دارم او می آید.... پس منتظرش خواهم ماند و با خاطراتش زنده خواهم ماند....

حتی اگر نیاید برایش بهترین ها را آرزو می کنم.... چون هنوزم عاشقش هستم...و چون

با خوشبختی او احساس خوشبختی می کنم.... احساس مردی را دارم که هستیش بر باد

رفته و مجنون و سردرگم در بی راهۀ ناکجاآباد زیر درخت بی سایه ای نشسته و در انتظار

چشمه ای از آب زلال است تا در آن روح خسته و مجروحش را شستشو دهد.... ولی افسوس

زندگیم که با تمام وجود عاشقش بودم از دستم رفت.... دریغ و هزاران افسوس....

از همراهی تمامی دوستان در این مدت ممنونم ... تمام خوشبختی من شش ماه بود.... فقط

شش ماه.... اگر باز بنویسم زمانی است که همسرم دوباره کنارم باشد... تا آن روز.....

       .......  بدرود  .....


کلمات کلیدی: