من و همسرم

همه چیز از روی صداقت است

خداحافظی کامبیز
ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٩ امرداد ۱۳۸٧  

افسوس! افسوس که چه زود تمامی خوشبختیم را از دست دادم.... دریغ بر  همه عشقی

که خالصانه و از صمیم قلب بود....هنوز هم باور نکرده ام که ترکم کرده ای.... هنوز هم در

ذهنم نمی گنجد و سنگینی آن بر دوش من سنگینی می کند.... کاش می شد زمان یک

هفته، فقط یک هفته به عقب باز می گشت.... کاش هنوز عاشقم بودی و کاش هم چنان

با اشتیاق به من این چنین می گفتی: دوستت دارم.... آه که چه قدر دلم برای این جمله تنگ

شده است.... کاش هنوز هم محبت را در چشمانت می دیدم.... همسرم، تمام هستی و

زندگی من، بازگرد.... من تاب بی تو بودن را ندارم.... تمامی خاطراتت را هر روز در ذهنم مرور

می کنم.... یاد شادی ها، غم ها، خنده ها، گریه ها، ساحل، جنگل، دریا و .... همه و همه

تو را در ذهنم تداعی میکند.... من در این لحظه و در این مکان از همسرم تقاضا می کنم که:

مرا ببخشد و آشیان کوچک خوشبختیمان را ویران نکند.... من عاشق همسرم هستم و تا

هر لحظه که زنده باشم این حس در من زنده خواهد ماند.... عزیزم برگرد....

من عاشق همسرم هستم و این را با بلندترین صدای حنجرۀ خسته ام فریاد خواهم زد....


کلمات کلیدی: