من و همسرم

همه چیز از روی صداقت است

اولین کل کل وبلاگی ما!!!
ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٧  

سلام، من کامبیزم.

والا از کجا شروع کنم؟ از کجاش بگم واستون!!!! آخه این چیزا هم کل کل داره خانم؟ نه شما

بگید آخه این چیزا هم کل کل داره؟اصلا قضیه رو واسه دوستامون می گم ببینیم اونا چی

 می گن؟ قضاوت با اونا.....

امروز من سرکار، سرم خیلی شلوغ بود، عصر هم تا رسیدم خونه افشین( دوستم) زنگ زد که آقا

کامپیوترم قاطی کرده بیا درستش کن.... من رفتم و همسر عزیزمم زنگ زد که من دارم از سر کار

می آم بیا دنبالم که بریم آزمایشگاه.... منم گفتم شما برو آزمایشگاه منم خودم رو می رسونم...

از شانس بد به ترافیک سنگین چهارراه سرسبز خوردم و یه دو تا سه دقیقه بعد از اینکه کار

همسر عزیزم توم شد رسیدم جلو در آزمایشگاه.... آقا چشمتون روز بد نبینه.... تا نیم ساعت

که داشتم معذرت خواهی می کردم.... بعد از اینکه عرض معذرت بنده مورد قبول واقع شد،

 تازه ماجرا شروع شد.....

همسر عزیزم گفت: راستی امروز منم بیوگرافی خودم رو تو وبلاگ نوشتم.... دیدی تا من نوشتم

کلی نظر برامون گذاشتن؟!!!! منم بادی به گلو انداختم و به رسم پاچه خواری گفتم: صد البته...

بیوگرافی شما کجا و مال ما کجا؟!!! بعدش شروع شد.....

همسرم: راستی این اسم وبلاگ یه ذره ذهنم رو مشغول کرده... گفتم: چطور؟؟؟؟

این من و همسرم، من منظورت منم یا خودت؟؟؟ « حالا شما فرض کنید این مکالمه توی تاکسی

داره رخ می ده» یه ذره حس قدرت طلبی مردونم درد گرفت و گفتم: خوب چه فرقی داره؟؟

گفت: خوب فرق داره دیگه..... گفتم: خوب من!!!!! ای کاش لال می شدم و می گفتم: البته

که شما عزیزم!!!! ولی حیف!!!! خلاصه بعد از کلی گفتمان به هیچ نتیجه ای نرسیدیم و

شاد و خندان رفتیم پارک و چند دقیقه ای نشستیم... حدس میزنید چرا به نتیجه نرسیدیم؟

واضحه چون از تاکسی پیاده شدیم( آخه ما نمی دونم چرا تو تاکسی فاز گفتمان داریم با هم)

حالا ما آخر نفهمیدیم این من و همسرم، منش منم یا اونه؟؟؟؟ شما چی میگید؟


کلمات کلیدی: