خداحافظی کامبیز

افسوس! افسوس که چه زود تمامی خوشبختیم را از دست دادم.... دریغ بر  همه عشقی

که خالصانه و از صمیم قلب بود....هنوز هم باور نکرده ام که ترکم کرده ای.... هنوز هم در

ذهنم نمی گنجد و سنگینی آن بر دوش من سنگینی می کند.... کاش می شد زمان یک

هفته، فقط یک هفته به عقب باز می گشت.... کاش هنوز عاشقم بودی و کاش هم چنان

با اشتیاق به من این چنین می گفتی: دوستت دارم.... آه که چه قدر دلم برای این جمله تنگ

شده است.... کاش هنوز هم محبت را در چشمانت می دیدم.... همسرم، تمام هستی و

زندگی من، بازگرد.... من تاب بی تو بودن را ندارم.... تمامی خاطراتت را هر روز در ذهنم مرور

می کنم.... یاد شادی ها، غم ها، خنده ها، گریه ها، ساحل، جنگل، دریا و .... همه و همه

تو را در ذهنم تداعی میکند.... من در این لحظه و در این مکان از همسرم تقاضا می کنم که:

مرا ببخشد و آشیان کوچک خوشبختیمان را ویران نکند.... من عاشق همسرم هستم و تا

هر لحظه که زنده باشم این حس در من زنده خواهد ماند.... عزیزم برگرد....

من عاشق همسرم هستم و این را با بلندترین صدای حنجرۀ خسته ام فریاد خواهم زد....

/ 4 نظر / 13 بازدید
محمدعلی

هی...جریان اینجای چیه؟؟؟! من از ازدواج هایه اجباری تا همین مطلب آخر رو خوندم و نفهمیدم که این 2تا مطلب بالا چه ربطی به بقیش داشتن...! و این که نفهمیدم از وبلاگ خداحافظی کردین یا از خودتون....! ولی فقط می تونم بگم که....این همه عشق و محبت...حیفه که تو یک هفته نابود بشه...! همین!

یاسمین

عمریست که از حضور او جا ماندیم در غروب سرد خویش تنها ماندیم او منتظر است تا که ما برگردیم مائیم که در غیبت کبری ماندیم !!!... سلام دوست خوبم[گل] . امیدوارم که حالت خوب باشه...[چشمک] . من منتظرتم تا بیای...[رضایت] . شاد باش . فعلا.........[قلب][لبخند][گل] . . . [گل][گل][گل][گل][گل][گل]... . . . مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید

یاسمین

چی شده اینجا؟؟؟... ... تورو خدا یه چیز بگید..[گریه]

امیدوارم هر دو خوشبخت بشید