تمام شد....

سلام دوستان من کامبیزم و این آخرین نوشتۀ من است.... با قلبی شکسته و روحی ماتم زده

می نویسم.... با چشمانی اشک بار و با حسی مالامال از تنهایی....  صدای سنگین سکوت بر

فضای خانه ام طنین انداز شده است.... در هرگوشۀ از خانه نشانی از اوست....

آری.... دیروز یکشنبه مورخ ٢٠/٠۵/١٣٨٧ حکم طلاق به امضای من و همسرم رسید...

من به این جدایی راضی نبودم و هنوزم از صمیم قلب عاشقش هستم و در انتظار لحظه ای

که دوباره دست در دستان پر مهرش بگذارم چشمانم را به آینده و دست سرنوشت دوخته ام.

چه دنیای غریبی است.... چه دنیای بی رحمی است.... چه خدایی .... نمی دانم مقصر این

جدایی که بود؟ من یا او؟ هرکه بود زخم بزرگی بر پیکر خسته ام نهاد.... من به عشقش ایمان

دارم و باور دارم او می آید.... پس منتظرش خواهم ماند و با خاطراتش زنده خواهم ماند....

حتی اگر نیاید برایش بهترین ها را آرزو می کنم.... چون هنوزم عاشقش هستم...و چون

با خوشبختی او احساس خوشبختی می کنم.... احساس مردی را دارم که هستیش بر باد

رفته و مجنون و سردرگم در بی راهۀ ناکجاآباد زیر درخت بی سایه ای نشسته و در انتظار

چشمه ای از آب زلال است تا در آن روح خسته و مجروحش را شستشو دهد.... ولی افسوس

زندگیم که با تمام وجود عاشقش بودم از دستم رفت.... دریغ و هزاران افسوس....

از همراهی تمامی دوستان در این مدت ممنونم ... تمام خوشبختی من شش ماه بود.... فقط

شش ماه.... اگر باز بنویسم زمانی است که همسرم دوباره کنارم باشد... تا آن روز.....

       .......  بدرود  .....

/ 11 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آریا

کامبیز جان سلام من خیلی متاسف شدم باور کن[ناراحت] ولی بدون این آخر راه نیست فکر نکن دارم شعار میدم نه چون منم این درد رو تجربه کردم [قهر] اگه تو دیروز حکم طلاق اومد دستت من یک ماه پیش این تجربه ی سخت رو داشتمولی باور کن که این آخر راهت نیست[گل] ( قول بده گريه نكني چون شدي مثل خودم ) بازم پیش من بیا[گل]

لیلی

زندگانی برگ بودن در مسیر باد نیست زندگانی پیچکیست انتهایش میرسد پیش خداباید آنرت سبز کرد باید آنرا آب داد شادمان با آبپاش لحظه ها. آوا جون کامبیز برگرد تو رو خدا من یکی که خیلی ازت دلگیرم .

آوا

عزیزم چیزی برای گفتن ندارم .متن بسیار زیبائی نوشتی ما با صحبت و خیلی منطقی از هم جدا شدیم. در ضمن به لیلی بگو جون تو رو الکی قسم نخوره و هر چه قدرم دوست داره می تونه دلگیر باشه چون زندگی من به هیچ کس ربطی نداره. امیدوارم همیشه موفق باشی[لبخند][گل]

فرشته

با سلام خدای من نوشته های شما که قبلا می خوندم نشان از شادی داشت شما و شادی شما کمی به من امید داده بود وقتی اولین کامنت شما را توی وبم ددیدم با خودم گفتم ببین خدا دو نفر را فرستاد یک نشانه برای من بودید که دعاهایم داره پیش خدا مستجاب میشه شاید بهتر باشه علتش را می نوشتم براتون اما برای خودم درست نیست خدای من حتما راه حل هایی برای این موضوع است دوباره با هم صحبت کنید منطقی صحبت کنید بن بستی وجود نداره البته امیدوارم این پست یک شوخی باشه من دعا می کنم برای خوشبختی هر دو تون

لیلی

سلام آوا خانوم .راست میگی زندگی شما به هیچکس ربطی نداره ولی این چیزایی که آقا کامبیز نوشته بود دل من و به درد آورد . حالا دیگه شکی ندارم که با تمام وجود دوسش داری چون من تو رو به جونش قسم دادم و ناراحت شدی. من معذرت میخوام براتون بهتری ها رو آرزومندم . خواهر کوچک شما

راحله و الناز

سلاااااااام.چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[تعجب][تعجب][تعجب][تعجب]من که باور نمی کنم.مگه میشه؟؟؟؟[گریه][گریه][گریه][گریه][گریه]واقعا نمی دونم چی بگم.خیلی متاثر شدم.ایشالا اون روزی رو ببینم که دوباره باهم می نویسید.فعلا بااااای موفق باشید[گل][گل][گل][گل][خداحافظ][خداحافظ]

کامبیز و اوا

زندگی بازی غریبی است عزیزم.... من به نظر تو احترام گذاشتم.... چون هنوزم عاشقتم....

الهه

عجب اوا خانم جدا شدی هنوز میای اینجا؟؟؟؟؟ معلومه دوسش داری هنوز... کامبیز که دوست داره تو هم نشون دادی دوسش داری وگرنه اینجا نمیومدی... این بازی و شوخی رو تموم کنید.... من میرم....[قهر]

حامی

[سوال][سوال][گریه][تعجب][عصبانی][تعجب][سوال] یعنی چی ؟ چرا ؟ اخه برای چی ؟ اعصابم رو خرد کردین . ..

حامی( دلتنگیهای عاشقانه )

آقای کامبیز من نمی فهمم .[عصبانی]یعنی چی دوستش داری و گذاشتی بری . مگه دوست دخترته ؟ [قهر] من اگه جای شما بودم به هیچ وجه این کار رو نمی کردم .حتی اگه زنم هزار بلا سرم میاورد .[ناراحت] (که انشا ئ ا.. این جور نشه ) قهرین که قهرین .. اختلاف دارین که دارین ولی دلیل نمی شه که از هم جدا بشین .می دونم دور نشستم و دارم همین جور پیش قضاوت می کنم ولی برام قابل درک نیست .چه چیز زندگی ما مثل اروپایی هاست که حالا طلاقمون مثل اونا باشه و منطقی از هم جدا بشیم ؟/ من قبلا کلی براتون کیف کردم که وبلاگ زدین . اگه مرد ناز زنش رو نکشه پس کی باید بکشه .نشونش بده که برای بدست آوردنش و نگه داشتنش هر کاری رو می کنی حتی اگه لازم باشه . با این نظرش مخالفت کنی .اون یکبار تصمیم گرفته که تو رو برای همیشه شریک زندگیش کنه . و شما آوا خانوم هیچ گناهی نیست که قابل بخشش نباشه حتی اگه ... چرا طبق دستور قران پیش دو تا بزرگتر .رفتید یکی از خانواده زن و یکی از خانواده مرد ؟ خدادوند میگه اگه اون دو نفر قصد اصلاح داشته باشن حتما درست می شه و خداوند کمک می کنه .[قلب]. .داداش کوچیکتون رو ببخشین . ولی بدونیین هیچ کار مجازی نزد خداوند بد